بن اینسان دئیل‌ییریم؛ ابرو می‌خواند در معیت ابراهیم. ترکیب دو صدای بهشتی، صبح‌ها، سرحالم می‌کند. ترانه که به نیمه می‌رسد، ویولن‌نوازی چیره‌دست، خودنمایی می‌کند. تصویر این هم‌خوانی را بارها دیده‌ام. در این لحظه، ابراهیم، چند قدمی به عقب بر می‌دارد تا ابرو که لباس زیبایی سراسر مشکی به‌تن دارد، به زیباترین، نجیب‌ترین و متین‌ترین رقصی که به عمرم دیده‌ام، روی صحنه خودنمایی کند.

اینْ به‌قول ترک‌ها «دوئـِت»، نزدیک به دوازده سال پیش برداشت شده. پیش‌تر از آن ترور نحس و شومی که صدا را از حنجره‌ی ابراهیم ربود. حالا، نقشِ چین و چروک‌های فراوانی بر صورت هردو نشسته است. ابرو از آن زن سی‌وچندساله و دلربای آن روزهای این ویدئو، به هیکلی ناموزون از یک چهل‌وچندساله‌ی خاورمیانه‌ای تبدیل شده. می‌گویند که زن‌ها، در سال‌های دهه‌ی سی از زندگی، زیباترین موجودات جهان‌اند؛ فکر می‌کنم که این اصطلاح را از ظهور و بروز چهره‌ی  دل‌فریب ابرو در سی سالگی‌اش گرفته‌اند. از چهره و ظاهر متورم این روزهایش که بگذریم، از ازدواج‌های ناموفق و حاشیه‌های دنباله‌دار این ازدواج‌ها، همچنان صدایی بهشتی دارد. هنوز هم که میکروفون دردست می‌گیرد، صدایش، مثل آبی روان است که در جویباری، روی سنگ‌ریزه‌ها سُر می‌خورد. مثل آفتابی که در سرمای زمستان، خودش را دوان-دوان به صورتت می‌رساند. مثل مولکول‌های عطری که معشوق برای عاشق زده، تا در نظربازی پرخطری که تحت لوای حکومت اسلامی جریان دارد، دین و دل او را با خود تا ناکجا ببرد.

ابراهیم، این روزها را در بی‌خبری به‌سر می‌برد. او زمانی امپراتور بوده و حالا که أصبَحتُ امیرا و أمسَیتُ اسیرا گریبانش را گرفته، کم‌تر مایل به پخش تصویری از حالِ ناخوشش در رسانه‌هاست. از چند آشنای ترک [استانبولی] سراغ احوالش را گرفته‌ام. بی‌خبر بودند. آن ترور، کار خودش را کرده است. دیگر کم‌تر جوانی در ترکیه ابراهیم گوش می‌کند. او شاید هنوز حیاتی نباتی داشته باشد اما خواننده‌ی بی‌صدا، قطعاً مرده است؛ درست مثل فوتبالیستی که کفش‌ها را آویخته باشد یا سیاست‌مداری که در انتخاباتی محلی، آخر شده باشد.