بازیکنان و مربیان خارجی را با کیفیت یا بی کیفیت، به باشگاه‌های‌ـمان می‌آوریم، در اغلب موارد، به‌دلیل ضعف دانش مدیریت ورزشی، قراردادهایی برجام‌وار می‌بندیم و بعد که کارمان راه افتاد یا نیافتاد، بازیکن خوب بود یا بد، مربی قهرمان شد یا نشد، پولش را نمی‌دهیم.

لئوناردو پادوانی، این نجیب‌زادهٔ برزیلی هم از قاعدهٔ بالا مستثنی نشده؛ آورده‌ایم، اتفاقاً جواب هم گرفته‌ایم، استثنائاً خوب هم از آب درآمد اما یک حادثه، عمدی یا غیرعمدی، او را برای همیشه خانه‌نشین و احتمالاً ویلچرنشین کرد. درمان درست و حسابی برایش ارائه ندادیم و درحالی‌که مدت‌ها از موعد مقرر می‌گذرد، هنوز هم که هنوز است، طلب قانونی، شرعی، عرفی و مطابق با قراردادش را پرداخت نکرده‌ایم.

مگر آقایان، آن زمان که قرارداد می‌بندند و نیمه‌های شب، در هیئت فوتبال امضابازی می‌کنند و بازیکن را خارج از فصل نقل و انتقالات منتقل می‌کنند، ته جیب‌ـشان، در واقع ته جیب بیت‌المال را نگاه نمی‌کنند که بعد از پنجره‌ها محروم و به پرداخت غرامت‌ها محکوم نشوند؟ مسلماً خیر؛ یک وجب ریش و سیاهی مهر روی پیشانی برای مدیرعاملی در ایران کافی است.

محدود به استقلال هم نیست. داستان طلبکاری سرمربی قهرمان لیگ را مرور کنید که آن‌قدر طلبکار ماند تا قید ایستادن درکنار تیم دست‌ساز خود را بزند و سر از عرعرستان درآورد؛ طفلک از جایی آتش گرفت که گفتند نداریم طلبت را بدهیم اما دوان-دوان، قراردادی چند صد هزار دلاری با یک سرمربی خارجی دیگر بستند. یا کسی که خوب یا بد، تودل برو یا نرو، هشت سال تیم ملی ما را هدایت کرد اما با دلخوری و طلبکار، راهی‌اش کردیم.

برای استقبال، فرش قرمز و حلقهٔ گل‌ـمان آماده است اما هنگام تسویه حساب مطابق با قراردادی که خود پای آن را امضا کرده‌ایم، کاسهٔ نداری به سمت رهگذران دراز می‌کنیم تا شاید عابربانکی، وزیری، وکیلی یا سرداری ما را یاری کند. این، عین پست‌فطرتی و دون‌مایگی ماست.